ابو القاسم سلطانى

367

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )

Code - 1821 زعرور زرد Crataegus azarolus L . subsp aronia ( L . ) Riedl . زعرور زرد يا زالزالك درختچه‌اى است از خانواده Rosaceae به بلندى حدود 7 متر ، خاردار ، شاخه‌هاى جوان خزى نمدى بعدا صاف مىشود ، برگ‌ها بادبزنى شكل ، تخم‌مرغى ، دندانه‌دار با تقسيمات پنجه‌اى پهنك حدود 4 سانتيمتر ، گل آذين ديهيم ، داراى 12 - 3 گل ، هر گل داراى 5 كاسبرگ كه پس از رسيدن ميوه تا مدتها باقى مىماند ، 5 گلبرگ به رنگ سفيد يا صورتى ، 3 - 1 خامه ، ميوه تقريبا گرد و به طول 8 / 1 - 5 / 1 سانتيمتر به رنگ زرد گاهى ، داخل قرمز رنگ ، گوشت‌دار با مزه ترش و شيرين و داراى چندين هسته مىباشد . محل رويش گياه مناطق معتدل خاور ميانه و از عراق ، سوريه ، لبنان ، ايران تا تركستان ادامه دارد . در ايران چالوس ، پل زنگوله ، سياه‌بيشه ، ايسپلى ، كرمانشاه نزديك گهواره ، قصر شيرين ، همدان ، اراك ، كرمان ، جيرفت ، فارس در كتل پيرزن ، راه مرغاب و پرسپوليس ، كوه دشت نزديك كازرون . . . تاريخچه و موارد مصرف در طب سنتى : در كتاب دياسقوريدوس بلافاصله پس از مسفيلن ذيل ماده افيميليس چنين آمده است : " آن را سطانيون نيز مىنامند درختچه‌اى است شبيه به درخت سيب ولى برگ آن از برگ سيب كوچكتر است ، ميوه آن گرد ، پائين آن پهن ، خوراكى و قابض مىباشد " 1 * . زعرور را به فارسى ازدف مىنامند در درجه اول سرد و خشك است 2 * . زعرور اصفر را به پارسى از دك ، سرزك و به سيستانى غوبزك 3 * . سطانيون و تفاح برى نيز ناميده شده ، برگ آن شبيه به برگ سيب ولى كوچكتر ، ميوه گرد ، پائين آن پهن ، رنگ آن زرد و خوراكى مىباشد . در بند آمدن مواد مايع بدن از هر ميوه‌اى بهتر است 4 * . نوع زرد زعرور جبلى از سنجد قابض‌تر مىباشد . از بين برنده صفرا ، بندآورنده خون ، ضد استفراغ ، مغذى ، چاق‌كننده ، زيادكننده نيروى جنسى است و در داء الفيل 5 * سودمند مىباشد . معده را سرد و به گرده آسيب مىرساند و باعث قولنج مىشود . براى جلوگيرى از زيان رساندن بايد با انيسون تناول شود و بهتر آن است كه خوب رسيده باشد 6 * . اثرات درمانى آن مانند زعرور بستانى و مقدار خوراك آن نيز مانند زعرور بستانى مىباشد [ افشره آن تا 25 گرم و ميوه آن 60 گرم ] . 7 * درختچه و ميوه آن در تهران " زالزالك " در فارس " كيالك " و در رضائيه " كوشك اسبى " و در سردشت " گوژ زرده " ناميده مىشود . ( 1 * ) - تت دياسقوريدوس م - 1 ص 115 ش 132 ( 2 * ) - ابنيه ، 172 ( 3 * ) - صيدنه عپ 204